تبليغاتX
online
Online Dating
internet access
internet access
دلم پر از گلایه هاست
دلم پر از گلایه هاست
عید تون مبارک

سلام، یه شعر به نام  .:: کودکانه ::. پیدا کردم تو یکی از کتابام به نام .:: دریا در من ::. (شهریار قنبری) این ترانه رو شادروان فرهاد خواننده بزرگ ایران که بعد از مرگ اون تازه فهمیدن که اون کی بوده و در روزنامه ها از او یاد شد و بعد از دو الی سه سال تازه صدا و سیما به یاد اون افتاد و یه ویژه برنامه اون هم ساعت 1 بعد از نصفه شب گذاشتن و یاد او را گرامی داشتند . (هر چند که او خواننده ای بود که به قول خودمون این طرفی نبود بلکه اون طرفی بود ) .
این ترانه با صدای گرم فرهاد زیبا و شنیدنی است .
 
بوی عیدی ، بوی توت ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جا نماز ترمه مادربزرگ
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
برای اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
فکر قاشق زدن یه دختر ناز چشم سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشکیده شده لای کتاب
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
بوی باغچه ، بوی حوض ، عطر خوب نظری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی حوض لاجوردی هوس یه آب تنی
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
با اینا بهار ور باور می کنم .

شاد باشید و این عید سعید باستانی رو به شما عزیزان تبریک می گم.

عید بر شما مبارک باشه

2 نوشته شده در  یکشنبه 30 اسفند1383ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

عشق رو میشه همه جا پیدا کرد...

آسمون... اگه عاشق زمین نبود ، تو کتاب زندگی، حالا، اسمی از بارون نبود.

دیگه هرگز نمی بارید ، رو تنش ... اشکاش بی پایون نبود.
دریا... با همه آرامش ، از داد آدما ، پریشون نبود .
خورشید... اگه می شد ، قصه بگه ... آتیش تنش سوزان نبود .
ماه... به دنبال یک گمشده ، هر شب تو آسمون سرگردون نبود.
زمین... اگه عاشق زندگی نبود ، جون دادن به کویر براش آسون نبود.
بگو همش یه خوابه این قصه سنگ و شیشه ، بگو بعد از سیاهی یه نوریه همیشه .
بگو برای فردا امیدیه همیشه .

 

سبز سبز باشید و شاد

2 نوشته شده در  پنجشنبه 27 اسفند1383ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

بدون شرح...

از پس شیشه عینک استاد :
سرزنش وار به من می نگرد .
باز از چهره من می خواند که چه ها بر دل من می گذرد .
بچه ها عشق گناه است، گناه  ...
وای گر بر دل نو خاسته ای لشکر عشق بتازد بی گاه .
در دلم غوغایست ...
مبصر که امروز اسمم را خواند بی سبب فریاد کشیدم .:: غایب ::.
رفقایم همگی خندیدند که جنون گشته بر من طفلک غالب .
بچه ها هیچ نمی دانستند که ، من آنجایم و دلم جای دگر .
دل آنها پی درس و کتاب ، دل من در پی سودای دگر .
من به یاد تو آن روز بهار ...
که تو را دیدم در جامه زرد ...
تو سخن گفتی اما نه ز عشق !
من سخن گفتم ، اما نه ز درد ...
من به یاد تو و آن روز بهار ، یاد آنروز که بگذشت چو باد ...
که در این وقت می نگرد به من !...
از پس شیشه عینک استاد...


2 نوشته شده در  چهارشنبه 26 اسفند1383ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

فلسفه چهار شنبه سوری!!!

ما هر سال بدون اینکه فلسفه چهار شنبه سوری را بدونیم اوون رو جشن می گیریم و در این شب به آتش بازی می پردازیم . ولی آیا تا حالا فکر کردین که چرا ؟ چرا در این شب ما این مراسم رو اجرا می کنیم و جرا در روزهای دیگر سال به این امر نمی پردازیم ؟ همونطور که می دونین ما ایرانی ها در مواقعی از سال جشنهایی داشتیم برای نمونه همین عید نوروز ولی شاید تنها عیدی که از ایران باستان برای ما به یادگار مونده همین عید باشه . بد نیست بدونین ما اول هر فصل برای خودمون جشنی مثل عید نوروز داشتیم که متاسفانه به دلیل برخی از موضوع ها که اینجا جای گفتن اوونا نیست به مرور زمان کم رنگ شدن و در نهایت از بین رفتن .

 
بعد از این همه مقدمه چینی بد نیست که در مورد چهار شنبه سوری و دلیل به وجود اومدن اوون کمی صحبت کنم .

 

فلسفه‌ی چهارشنبه‌سوری:

چهارشنبه‌ی پایان سال، که به آن چهارشنبه‌سوری یا چهارشنبه‌ی آتش گفته می‌شود؛ روزی‌ست که ایرانیان، با پریدن از روی آتش، درد و رنج خود را به آن‌چه افزون بر اشویی‌اش1، پاک‌کننده است؛ می‌سپارند و به‌جای آن سرخی (شادابی و تن‌درستی) را از اخگرهای2 سرکش و سوزنده‌ی آتش می‌گیرند. ولی چرا چهارشنبه! اگر آتش پاک‌کننده‌ی پلیدی‌هاست پس چرا روزهای دیگر از روی آن نمی‌پرند و شادابی از او نمی‌گیرند؟!

امیدوارم داستان سیاوش و سودابه را خوانده باشید. سیاوش پس از این‌که به سودابه پاسخ "نه" می‌دهد؛ با کینه‌ی باورنکردنی وی روبه‌رو می‌گردد. سودابه که آتش شیفتگی سیاوش چشمان‌اش را کور و خرد‌ـ‌اش را کاسته، به کیکاووس گلایه می‌کند و لاف می‌زند که سیاوش آهنگ ناپاک‌کردن دامن او را داشته؛  از این روی، با وی گلاویز شده و انگیزه‌ی ازمیان‌رفتن فرزند به‌دنیا نیامده‌ی وی شده است.

به دنبال این لاف سودابه، شاه‌زاده‌ی جوان بر آن می‌شود که برای استواری بی‌گناهی و پدافند3 از پاک‌دامنی خویش، به آیین آن روزگاران از میان کوهی از آتش بگذرد. بنابراین جامه‌ای سپید می‌پوشد و بر اسب سیاه‌رنگ خود می‌نشیند و بی‌ هیچ بیم و هراسی به میان خرمنی از آتش می‌تازد. او از میان توده‌ی آتش می‌گذرد و در میان فریاد شادی مردم از کام آتش می‌رهد و بی‌گناهی و پاک‌دامنی خود را به استواری می‌رساند.

لیک چون زمینه‌سازی‌های سودابه، پایانی ندارد و هم‌چنان دنباله‌دار است؛ ماندن در ایران‌زمین را بیش از این روا نمی‌داند و ناگزیر به سرزمین توران می‌رود. با این امید و آماج که پیامبر سازش و دوستی میان ایرانیان و تورانیان باشد و به جنگ و دشمنی دیرینه‌ای که از زمان کشتن ایرج به‌دست تور میان ایران و توران روایی داشته، پایان بخشد. سیاوش در سرزمین توران، با فرنگیس دختر افراسیاب زناشویی می‌نماید و در شهری به‌نام سیاوش‌گرد که خود بنا نهاده است، سرگرم زندگی می‌شود. بار و فرآورده‌ی این پیوند، کیخسرو پادشاه بزرگ خاندان کیانیان است که پس از رسیدن به تخت پادشاهی، با کشتن افراسیاب و کین‌خواهی خون پدر که در پی زمینه‌سازی‌های گرسیوز، برادر افراسیاب، کشته شده بود؛ به جنگ‌های پی‌درپی و چندساله‌ی ایران و توران پایان می‌دهد.

بر پایه‌ی گواه‌هایی که در گنجینه‌ی تاریخ و سینه‌ی مردمان برجای مانده است، سیاوش در روز چهارشنبه‌ی پایان سال، کشته شده است. روزی که ما از آن با نام چهارشنبه‌سوری یاد می‌کنیم و هرساله آن را گرامی‌ می‌داریم.

از بهر ناسازگاری دین زردشت با سوگ‌واری در مرگ کسان و خویشان، ایرانیان برای زنده‌نگاه‌داشتن یاد سیاوش، در روز چهارشنبه‌ی پایان سال آتش برمی‌افروختند و به شیوه‌ی سیاوش از میان اخگرهای سرکش آن می‌گذشتند. آیینی که تا امروز در فرهنگ ما بر جای مانده و زمینه‌چینی‌های ایران‌ستیزان و نیروهای انیرانی در راه پیش‌گیری از انجام بزرگ‌داشت آن به جایی نرسیده است.

کنون دادمندانه باندیشید. چگونه است که "قمه‌زنی"، "زنجیرزنی"، "سنگ‌زنی"، "سرزنی"، و "سینه‌زنی"‌ در روزهای محرم از بهر زنده‌نگاه‌داشتن یاد حسین، نشانه‌ی "حماقت" نیست؛ ولی پریدن از روی آتش که یک فرانمود زیبای ایرانی‌ست نشانه‌ی "حماقت" است. گویا از دید این ...!!!؟ ایران‌ستیز، روی‌هم‌رفته، شادی و پای‌کوبی "حماقت" است و مویه و گریه‌ نشانه‌ی "خردمندی"‌ست.

 

1- اشویی: تقدس

2- اخگر: شعله

3- پدافند: دفاع

2 نوشته شده در  سه شنبه 25 اسفند1383ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

اوون و بی وفا مکن ، از من اش جدا مکن ...

تقریبا هر دو سه روز یک بار به هم زنگ می زدیم . هیچوقت بیشتر از چند دقیقه با هم صحبت نمی کردیم. یک احوالپرسی ساده ... و خداحافظ . شاید هر دو می خواستیم یک حرف مشترک رو بگیم . ولی نمی تونستیم...
یکبار که بهش زنگ زدم ، گفت که پشت خطی داره و چند دقیقه دیگه بهم زنگ می زنه ، چند روز گذشت ، ولی زنگ نزد. من هم لج کردم و دیگه بهش زنگ نزدم .
هر وقت هم که همدیگه رو دیدیم به روی خودمون نیاوردیم ...
تا اینکه امشب برای همیشه از ایران رفت ...


گلدونای اطلسی توی حیاط خشکیده بی تو ، رفتی و خنده رو هیچکسی رولبام  ندیده بی تو  ، چشم تو با بی زبونی گفت، که دیگه من و نمی خوای.
خیلی وقته که تو حتی توی خوابم نمی آی ، جای خالیت توی خونه مثل خاری به چشامه هنوزم اسم قشنگت شب و روز حرف  لبام ، از اوون روزای خوب حالا برام چی مونده ، غم فراق تو به دل غصه نشونده ، من و یه خونه پر از خاطره تو بیا که طاقتی به این دلم نمود.
ابرای پاره پاره خبر می دن بهاره درخت یاس خونه گل می کنه دوباره ، چشمای خسته من هوای گریه داره ، کاشکی یکی بیاد و از تو خبر بیاره.


امشب همه جا حرف از آسمون و مهتاب ، تموم خونه ها بیدار  ، این خونه فقط خوابه.

2 نوشته شده در  دوشنبه 24 اسفند1383ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

یه عنوان براش بذارید!!!

بازم اومدم ، از راه دور اومدم.
با هزار دوز و کلک بالاخره تونستیم یک هفته دانشگاه رو زودتر تعطیل کنیم و هر کسی بیاد شهر خودش ، ولی امان از دست این استاد ریاضی بنده خدا به هر طریقی که می تونست و به هر ترفندی که بلد بود سعی کرد ما رو تا روز دوشنبه تو دانشگاه نگه داره ولی خب بنده خدا نتونست .(آخی ، الاهی)
این رو داشته باشین از اون طرف یکی دیگه از استادا  سر کلاس گفت بچه ها اولین کلاس، بعد از عید چه روزیه ؟ یکی از بچه های ترم اولی زود گفت استاد ما روز چهاردهم اسفند هستیم !!! همه بچه ها شروع به غرغر کردند، استاد هم زود گفت : شما بچه کجا هستی ؟ اون بنده خدا هم از همه جا بی خبر گفت همدان (همون شهری که من درس می خونم) استاد ما هم خیلی مودبانه گفت که شما نمی تونین اظهار نظر کنین که کلاسها چه موقع شروع بشه ، این رو باید از بچه های شهرهای دیگه پرسید و ما هم گفتیم که برای روز بیست و سه اسفند همه حاضر هستیم .او هم قبول کرد . نمی دونم بعضی از این دانشجو ها از این رفتارشون می خوان چی بدست بیارن و خدا آخر و عاقبت ما رو با اینا به خیر کنه .
به هر حال مهم اینکه که من الان تهران هستم و در کنار کانون گرم خانواده .

نمی دونم فکرم درسته ؟

 

از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است .
یه جایی بحث بود بر سر اینکه بعضی ها در این دنیای مجازی اینترنت چقدر زود گول می خورن و خیلی زود شیفته حرفای پوچ و خیالی بعضی از افراد سودجو می شن که یه بنده خدایی این موضوع رو به صورت داستانی آشنا برای ما تعریف کرد که به نظرم جالب اومد ، اون گفت :

بزبزقندی که رفت دنبال غذا ، شنگول و منگول بی توجه به حرفای حبه انگور رفتند پای اینترنت تا با دوست جدیدشون که می گفت یک بزغاله جوانه چت کنند!!! قبل از برگشتن مامان یک قرار ملاقات برای فردا گذاشتند ، صرفا برای آشنایی بیشتر!!! فردا که بزبزقندی رفت دنبال غذا ، آقا گرگه سر قرار منتظر بود.!

خب عاقبت کار هم معلومه ، کاش ما جوونا کمی با احتیاط بیشتری با این دوستای جوون دوستی کنیم .

 

و یک جمله قشنگ :

 

شکستنی :

حالا که شکستی بدون آنکه ارزشی برایت قائل شوند، چه فرقی می کنه که قلب یک پسر بودی یا دختر !!!

2 نوشته شده در  شنبه 22 اسفند1383ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط مهدی | 

الوداع برای مدتی کوتاه ...
و من رفتم ، می روم جایز نیست ، من رفتم .
دوستای خوبم ، من به شهر مقدس همدان رفتم  برای اینکه کلاسامون شروع شدن . و دیگه بیشتر از این نمی شه استادا رو پیچوند .
شاد باشین و سر بلند  .
2 نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1383ساعت 2:53 قبل از ظهر  توسط مهدی | 

لبخند تو خلاصه خوبی هاست ...
امروز بر خلاف همیشه دو بار مطلب نوشتم نمی دونم چرا شاید علتش تو باشی.

هیچ چیز رو برای یک روز خاص نذارید ، حتی ابراز عشق و دوست داشتن رو چون هر روز که زندگی می کنیم برای خودش یک روز خاص می تونه باشه پس روزها رو از دست ندیم و نگذاریم که دیر بشه .

 

یک روز بی آنکه سخنی از دل به میان آورم به تنها کسی که دوستش می داشتم ، نوشتم : یک نفر است که از جان و دل تو را دوست دارد . پیرامون خود بنگر ، حدس بزن که او کیست .
روزی او را دیدم ، به سویش دویدم و فریاد شادی پر از اضطرابی را که از دل برخاسته بود در گلو خاموش کردم .

اما او به خود نگفت : اوست !!!

به من هم نگفت : تویی.
بی آنکه از خویش نامی ببرم ، به او نوشتم : روز و شب به یادت اشک می ریزم ، در انتظار روزی هستم که پرتو عشق ، دیدگان تو را بر من بگشاید .
یک روز مرا دید ، دیدگان مرا هم که هنوز غرق در اشک بودند را نیز دید . اما وقتی دستان لرزان مرا در دست گرفت .

به خود نگفت : اوست !!!

به من هم نگفت : تویی .

بی آنکه بگویم : منم . از نزدش گریختم . و راز را در سینه پنهان داشتم . اما غم دل از پایم انداخت تا روز دیگر اثری از من و راز دل من نخواهد بود. شاید آن روز در جستجوی آن کس که دل به همراه داشت از سر گورم گذر کند و با خواندن نامم ، به راز دلم پی ببرد . آنگاه با ترس و یأس به خود بگوید : او بود .
به من هم بگوید : تو بودی . 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 5 اسفند1383ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

به یکبار خوندن می ارزه ...

تو یه کتابی خوندم، نوشته بود وقتی به همدیگه میرسین نگین که «خسته نباشید» ، با لبخند بگین «سلام همیشه شاد باشی و پر انرژی» . می دونم گفتن این جمله کمی مسخره میاد ولی باور کنین که خیلی انرژی بخشه ( از لحاظ روحی ) . این یک واقعیت که وقتی ما جمله «خسته نباشید» رو به کار می بریم ناخودآگاه به طرف مقابل انرژی منفی می دیم .

 

این مطلب را حتما بخونید :

 

اگر بتوانیم جمعیت روی زمین را دقیقا به اندازه یک دهکده صد نفری ، کوچک کنیم به طوری که تمامی نسبتهای انسانی موجود تغییر نکنند، نسبت بین این صد نفر به صورت زیر در خواهد آمد:

1-           57 نفر آسیایی

2-           21 نفر اروپایی

3-           14 نفر امریکایی(شمالی و جنوبی)

4-           8 نفر آفریقایی

5-           52 نفر زن

6-           48 نفر مرد

7-           70 نفر رنگین پوست

8-           30 نفر سفید پوست

9-           70 نفر غیر مسیحی

10-       30 نفر مسیحی

11-       89 نفر با رفتار جنسی سالم

12-       11 نفر با رفتار جنسی منحرف

13-       6 نفر صاحب 59 درصد کل ثروت جهان که همه آنها از ایالات متحده آمریکا هستند.

14-       80 نفر در خانه های زیر استاندارد زندگی میکنند.

15-       50 نفر از سوء تغذیه رنج می برند.

16-       یک نفر در حال مرگ و یک نفر در حال تولد است .

17-       یک نفر دارای تحصیلات دانشگاهی است (بله تنها یک نفر )

18-       یک نفر دارای کامپیوتر است .

 

 

موارد زیر هم قابل تامل هستند:

 

  • اگر شما امروز با حداقل سلامتی از خواب بیدار شده اید ، خوشبخت تر از میلیونها انسانی هستید که تا آخر هفته زنده نخواهند ماند .
  • اگر هرگز خطر جنگ ، تنهایی در اسارت ، درد، شکنجه و یا رنج گرسنگی را تجربه نکرده اید ، شما خوشبخت تر از پانصد میلیون نفر در جهان هستید .
  • اگر شما می توانید بدون ترس از اذیت و آزار ، دستگیر شدن ، شکنجه یا مرگ در عبادتگاه مورد علاقه تان حضور پیدا کنید شما خوش شانس تر از سه میلیارد نفر روی زمین هستید .
  • اگر غذایی در یخچال ، لباسی بر تن ، سقفی بر روی سر و جایی برای خوابیدن دارید ، شما ثروتمندتر از هفتاد و پنج درصد مردم این جهان هستید .
  • اگر پولی در بانک یا در کیف دارید و می توانید سکه ای در کاسه یک فقیر بیندازید ، شما در زمره هشت درصد ثروتمندترین مردم جهان هستید .
  • اگر والدین شما هنوز در قید حیات هستند و در کنار هم زندگی میکنید شما جزو افراد خوش شانس دنیا هستید.
  • اگر می توانید این پیغام را بخوانید ، شما خوشبخت تر از دو میلیارد نفری هستید که اصلا قادر به خواندن نیستند.

  و به خاطر داشته باشید:

 

  • امروز ما ساختمانهای بلند تر و اتوبانهای عریض تر داریم ولی نظر تنگ تر و خلق و خوی تندتری داریم .
  • بیشتر هزینه میکنیم ولی کمتر لذت می بریم .
  • خانه های بزرگتر، ولی خانواده های کوچکتر داریم.
  • از خیلی منافع گذشتیم ولی حالا وقت کمتری داریم .
  • دانش ما بیشتر شده است ولی توان قضاوت کمتری داریم.
  • داروهای بیشتری ساخته ایم ، ولی سلامتی کمتری داریم .
  • دارایی هایمان را بیشتر کرده ایم ولی ارزش هایمان را پایین آورده ایم .
  • بیشتر سخن می گوییم ، کمتر عشق می ورزیم و کینه بیشتری در دل داریم.
  • ما به ماه سفر کردیم و برگشتیم ولی برای دیددار همسایه مان در آن طرف خیابان با مشکل رو به رو هستیم .
  • ما فضاهای بیرون را فتح کردیم ولی فضای درون را نادیده گرفتیم .
  • درآمدمان افزایش پیدا کرده و اخلاقیاتمان تنزل یافته است.
  • آزادی بیشتری داریم ولی لذت کمتری می بریم .
  • مواد غذایی بیشتری در اختیار داریم ولی تغذیه مناسب نداریم .
  • امروز به هر خانه دو حقوق می رسد (درآمد زن و درآمد شوهر) ولی طلاق بیشتر شده است .
  • امروزه خانه ها زیباتر ساخته می شوند ، ولی خانواده ها بیشتر از هم می پاشند.


 شاید این مطالبی که الان گفتم چندان با مطالبی که توی این وبلاگ می نویسم همخونی نداشته باشه ، ولی چیزهایی که گفتم واقعا به اونا اعتقاد دارم .

2 نوشته شده در  چهارشنبه 5 اسفند1383ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

تا حالا فکرش و کردی ...؟

چند تا مطلب رو لابه لای دفتر خاطرات و شعرم دیده بودم دلم می خواست اونا رو تو وبلاگم داشته باشم ، امروز که خواستم اونا رو توی وبلاگم بذارم ایملم رو هم چک کردم دیدم دوست خوبم بهزاد برام ایمیل گذاشته و چند تا متن قشنگ هم داره دلم نیومد که اونا رو تو وبلاگ نذارم به نظرم قشنگ اومد نمی دونم شاید چیزایی بودن که تا به حال به اونا فکر نکرده بودم .

 

وقتی انسان دروغ می گوید بخشهایی از جهان را به قتل می رساند . اینها آن بوهای مرگ است . که بشر به ناروا زندگی می نامدش .

 

اگر به این می گویی زندگی چرا مجبور باشم که با تو بگذرانمش؟

اگر قرار است این نمایش ادامه یابد بگذار بی تو باشد .

خسته و کلافه ام از آدمهایی مثل تو ، چه کسی این دروغها را خواهد گفت و چه کسی می خواهد که باورشان کنم؟
چه کاری از من ساخته است ؟ تو خواستی من هم اطاعت کردم .

اگر همه این دروغها ، حقیقت باشد به خاطر آن است که کنایه ای به توست .

خسته و کلافه ام از آدمهایی مثل تو ، تو همیشه اولین خطا کار هستی . آن دروغها را به من بگو بگذار فکر کنم حقبقت دارند یکی دوتایی از آنها را شنیده ام در مورد من نبود ، در مورد او هم نبود همه درباره تو بود شاید دلتنگت شوم اما تو دلتنگ من نمی شوی خسته و کلافه ام از من و تو چه کاری ساخته است .  

 



 

هیچگاه غم را حس کردی ؟

غمی را که در تمام وجود حس می شود .
خنجری را حس کردی که به آرامی پیکری را می درد .
هیچگاه شب را لمس کردی ؟
آیا ارزشش را درک کردی ؟
شده که ترست را پنهان کنی؟
بهشت موعودت را کنار بگذاری ؟
باد انفجاری را حس کردی؟ وقتی که بمباران می شود ، جیغ هایی هنگام تیکه تیکه شدن دستها و پاها ، آیا کودکی را بوسیده ای که شاهد تیر باران پدرش بوده .
آیا قطره اشکی ریخته ای ؟
من که شک دارم زمانی که جنگ وحشیانه سر میگیرد، آیا شده که حس کنی لحظات آخر فرا رسیده که همه آرزوهایت بر باد رفته .  

آیا شده ...!!!؟

2 نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1383ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

onLoad and onUnload Example

IranJavaScript

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر