تبليغاتX
online
Online Dating
internet access
internet access
دلم پر از گلایه هاست
دلم پر از گلایه هاست
در این سرزمین ،
سهم دو مرد یک سیگار
سهم دو زن نیم بطری آبجوی تلخ
زندگی ، بی ارزش
و مرگ ، حادثه ای بی ارزش تر است
غیر قابل درج در روزنامه تایمز

شاعر آمریکایی : تی . اس الییوت
2 نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

گر فاصله ای هست میان من و تو بردار به لبخندی ، بردار به پیغامی.

باز هم ثانیه ها رفتند و دقیقه ها اومدن، دقایق ساعت ها رو ساختن و اوونا هم روز ها رو رقم زدن، با گذشتن هر روز یک قدم به رفتن نزدیک شدم و الان هم فقط 2 قدم دیگه مونده تا رفتن.  من 2 روز دیگه باید برم. الان که فکرش رو می کنم می بینم اگه فقط چند روز دیگه فرصت داشتم، می تونستم بیشتر بخونم و دانشگاه تهران قبول بشم. الان حسرت اوون روزهایی رو می خورم که بیهوده گذشت. آخه خیلی سخته که فقط چند نفر فاصله داشته باشی که اولویت اول (تهران) قبول بشی، ولی خب، نشی .
شهریه دانشگاه آزاد هم که تهران قبول شدم هر ترم سر به فلک می زنه. و آدم رو مجبور می کنه که رنج غربت رو به جون بخره ولی پول مفت نده.
البته الان هم ناشکری نمی کنم. ولی دوری از خونه خیلی سخته .
شاید تا مدتی نتونم وبلاگم رو آپ کنم. بستگی به شرایطم، توی دانشگاه داره که چقدر بتونم با اینترنت کار کنم.
آخه با معاون آموزش دانشکده که اتفاقاً استاد نقشه کشی هم هست صحبت می کردم، گفتم چرا سایت دانشگاه رو بستین؟
گفت: آخه بعضی از دانشجوها بی جنبه بازی در آوردن و ...
گفتم: حالا برای امثال ما که از اینترنت برای تحقیق استفاده می کنیم چه کار می کنید؟
گفت: هیچی شما هم مثل بقیه ! تر و خشک با هم می سوزه !!!
می گفت: شما می تونین برید کافی نت !!!
با خودم گفتم که تا امثال این آقایون در راس کار هستن ما پیشرفت نمی کنیم. تازه باز این خوب بود که می گفت تحقیق توی اینترنت خوبه، برای یکی دیگه از استادا یک مقاله توپ در مورد زلزله و عوامل اوون و چند ایده در مورد کم کردن خسارت های ناشی از اوون بردم، برگشته می گه خوبه، ولی اگه از کتاب استفاده می کردی بهتر بود.
گفتم : چرا ؟
گفت : چون کتاب خوندن خوبه .
این آقا کتاب خوندن رو این میدونه که بری تو کتابخونه که کتابهای ترجمه 30 سال پیش توش ریختن و یه کتاب به روز توی اوون پیدا نمی شه. بشینی و شونصد ساعت وقت صرف کنی و با دست مطلب بنویسی.  نمی دونه که توی ژاپن دارن کتابهای الکترونیکی می سازن(شاید هم تا حالا ساختن) که قابلیت اتصال به اینترنت داره و می شه اوون رو وصل کرد به کتابخانه های مجازی و از مطالب اوون پرینت گرفت.
جواب استاد ادبیات رو هم خوب دادم، وقتی گفتم مقاله ام  رو در مورد نقد داستان داش آکل از سایت زنانه ها در آوردم. می گفت: چرا پرینت گرفتی؟ کاش دست نویس می آوردی. بعد از این که مقاله رو سر کلاس خوندم. گفتم استاد اگر لازم بدونین می برم و مثل 20 سال پیش دست نویس براتون می یارم. (چون مقاله ها رو با خودش می برد) اوون هم چیزی نگفت، آخه چیزی برای گفتن نداشت .
به هر حال حرف برای زدن زیاده ، سرتون رو درد نمی یارم .
 به خاطر همینه که می گم دلم پر از گلایه هاست .
این چند تا ترانه رو هم از مسعود فردمنش داشته باشین ، خیلی باحالن :
(این رو برای تو نوشتم ، می دونی که تو رو می گم، آره خود تو یه بار هم به ایمیلت نصفشو فرستادم)


از اوون بهار تا این بهار هزار و یک خزون بود چه خوب می شد که روزگار همیشه مهربون بود. هی صبر و هی تحمل ، کلاغ می خوند می گفتیم یه روز می خونه بلبل تو باغچه خار در اوومد گفتیم این هم قشنگه کمی نداره از گل .
هی روزا سر می اومد هی شب می شد دوباره، ستاره در می اوومد، هر کی می اومد دو روزی می موند. هر کی می رسید یه چیزی می خوند.

 


برایت بارها باید بگویم، که در رگهای من جاری شدی چون خون، که از من ساختی بار دگر مجنون .
شاید ...
از شکوه عشق خانمان سوز برایت بارها باید قسم ها یاد کرد، برایت بارها باید سر سجده فرود آورد .
شاید ...
ز دست تو به تاریکیه کوهستان غم باید سفر کرد، به دنبال تو تا خورشید باید رفت.
به پیش پای تو شاید، که چون یک مشت خاک بی بها گردم.
 برای قلب تو شاید، خدا گردم .
نمی دانم که در جای نگین تاج زرین کلاهت جای می گیرم و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم شاید .
نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار، که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم، زمان مردنم، آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد و یا این آرزو در نطفه می میرد.
شاید ...

 



خب از تموم دوستای خوبم که به من سر می زدن (امیدوارم که از این به بعد هم سر بزنن) چه پیغام می گذاشتن و چه نمی گذاشتن تشکر می کنم . اگر هم وبلاگم رو تا مدتی آپ نکردم سعی می کنم بهتون حتما سر بزنم.

باز هم می گم شاد باشید و سبز .

2 نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

با تو هستم ای مسافر ...

با چه کسی درد دل را می توان گفتن ؟
من نمیدانم به چشم تو چه رازیست نهان
که من آن راز توان دید و نتوان گفتن.
ساده بودم ساده، ساده مثل کف دست، من ندانستم ساده بودن سخت است.
به تو دل خوش کردم، به تو عاشق بودم، شدم آیینه تو ، صاف و صادق بودم، تو به من می گفتی ساده بودن زیباست، عشق مثل خود توست، ساده مثل خود ماست.
عشق ساده نبود عاشقی ساده نبود همسفر، هر سفر،  راهی جاده نبود.  مثل خوابی کوتاه عشق هم آمد و رفت به همان آسانی آمد و رفت .  

قصه من این بود این سرآغازم شد بعد از آن قصه عشق هم، هم آوازم شد.
با تو هستم ای مسافر، ای به جاده تن سپرده، ای که دلتنگی غربت من و از یاد تو برده، با تو من چه کرده بودم؟ که چنین مرا شکستی،  بی صدا و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی .

به گذشته بر می گردم به سراغ خاطراتم، تازه می شود دوباره از تو داغ خاطراتم.  
الاهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش، بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و برش. الاهی که روز وصال، طوفان شه از سمت شمال، هیچی از اوون روز نمونه به جز گلای پرپرش.
قسم می خوردی با منی، قسم می خوردی به خدا، خدا الاهی بزنه تو کمرت، تو کمرش .

من اهل نفرین نبودم، چه برسه که تو باشی، بیاد الاهی خبرت، بیاد الاهی خبرش. عمرت الاهی کم نشه، اما پر از غصه باشه. رنجایی که به من دادی، بکشی تا آخرش.
الاهی که یه روز خوش از تو گلوت، پایین نره. رسوای عالمت کنن، اوون چشای در به درت. می خوام بدونم قدر من عاشقته؟ دوست داره؟ این که رها کردی منو، می ارزه به دردسرش؟
هر چی بدی کردی به من الاهی اوون با تو کنه، ببینی دیگری به جات، رفته شده همسفرش .
هر چی بدی کردی به من یه لحظه یادم نمی ره، خیلی چیزا هست که یه عمر از یاد آدم نمی ره.

2 نوشته شده در  شنبه 13 فروردین1384ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

چیزی نگفتن بهتر است ...
من مثل هر روزم ، با همان امضا و با همان نام ، و با همان رفتار معمولی ، مثل همیشه ساکت و آرام .
گاهی در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی می کند . گاهی دل بی دست و پایم را آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند.



رفتن دلیل نبودن نیست ، در آسمان تو پرواز می کنم ، عصر غمگین و غروبی غمگین تر در پیش ، من بی زار از خود و از کرده خویش ، دل نامهربانم را به دوش می کشم ، تا آن سوی مرزهای انزوا پنهانش کنم .
در اوج نیزارهای پشیمانی ببرهای سیاه سرگردان ، که با من از یک طایفه اند ، سلام می گویم ، تو باور نکن ، اما ... من عاشقم .
رفتن دلیل نبودن نیست ، در غروب آسمان تو شاید ، در شب خویشتن چگونه بی تو گم شوم ، تو را تا فردا ، تا سپیده با خود خواهم برد و با یاد تو ، و با عشق تو خواهم مرد ، تو باور نکن اما ... من عاشقم .

2 نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1384ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط مهدی | 

بچه که بودیم ...

بچه که بودیم همه چی صفا داشت، شیطونی هم نشونی از خدا داشت
روزا تو کوچه ، بازی کارمون بود، رفیقمون ، دار و ندارمون بود
یادم می آد ، گاهی واسه یه تیله ، دعوا می شد بین دو تا قبیله
با هم سر یه گردو جنگ می کردیم ، عرصه رو بر بزرگترا تنگ می کردیم
واسه یه نون قندی یا کلوچه، قشقرقی به پا می شد تو کوچه
حرفای مفت بار هم می کردیم ، مشت و لگد نثار هم می کردیم
اما هنوز غروب نکرده خورشید ، باز چشم تو ، به چشم من می خندید
بازم رفاقت قدیم رو داشتیم ، سر به سر همدیگه می گذاشتیم
درسته که آشتی هامون صفا داشت، قهرامونم ، هزار تا ماجرا داشت
حلقه بودیم ، بازی ، نگین ما بود، همش دلامون تو کوچه ها بود
شب که می شد دنبال آب و دونه ، می دویدیم یکی یکی به لونه
هنوز فرو نرفته بود غذامون ، مادر بزرگ قصه می گفت برامون
قصه یک مویز و چل قلندر، قصه گل چه گفت با صنوبر
قصه خیر و شر و راه و بیراه، قصه یوسف که دراومد از چاه
قصه چل کره و چار درویش ، قصه مردی که گذشت از آتیش
قصه هنوز نیومده به آخر ، دستمونو گرفته بود مادر
می گفت ، بخوابین که سحر تو راهه، غصه نداره ، اگر که شب سیاهه
تو نمی دونی چقدر صفا می کردیم ، تو دل گهواره که جا می کردیم
گهواره آی قالیچه سلیمون ، ما رو ببر تو آسمون بگردون
گهواره من چل و هفت سالشه ، اما هنوز ، چشمم به دنبالشه
اون داره از بچگی هام نشونه ، هنوز تو راپله خونمونه
هنوز بهش بند درازی بسته ، مادرم انگار بغلش نشسته
هنور نبرده جنب و جوشو از یاد ، انگاری که بازم می جنبه با باد
خبال بچگیم ، تو اونجا مونده، تازه مامان ، انگار اونو خوابونده
صدای غرغرش هنوز بلنده، بازم داره به کار من می خنده
بعضی شبها میگم مامان جون ، ببر منون تو گهوارم بخوابون
با خنده میگه عقلتو صدا کن ، اقلکن از بچه هات حیا کن
واست حالا اون دیگه خیلی تنگه ، بچه تو گهواره باشه قشنگه
حسرت اونو می خورم همیشه ، خوشا به حالش که بزرگ نمی شه

2 نوشته شده در  چهارشنبه 3 فروردین1384ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

onLoad and onUnload Example

IranJavaScript

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر