تبليغاتX
online
Online Dating
internet access
internet access
دلم پر از گلایه هاست
دلم پر از گلایه هاست
بچه که بودیم ...

بچه که بودیم همه چی صفا داشت، شیطونی هم نشونی از خدا داشت
روزا تو کوچه ، بازی کارمون بود، رفیقمون ، دار و ندارمون بود
یادم می آد ، گاهی واسه یه تیله ، دعوا می شد بین دو تا قبیله
با هم سر یه گردو جنگ می کردیم ، عرصه رو بر بزرگترا تنگ می کردیم
واسه یه نون قندی یا کلوچه، قشقرقی به پا می شد تو کوچه
حرفای مفت بار هم می کردیم ، مشت و لگد نثار هم می کردیم
اما هنوز غروب نکرده خورشید ، باز چشم تو ، به چشم من می خندید
بازم رفاقت قدیم رو داشتیم ، سر به سر همدیگه می گذاشتیم
درسته که آشتی هامون صفا داشت، قهرامونم ، هزار تا ماجرا داشت
حلقه بودیم ، بازی ، نگین ما بود، همش دلامون تو کوچه ها بود
شب که می شد دنبال آب و دونه ، می دویدیم یکی یکی به لونه
هنوز فرو نرفته بود غذامون ، مادر بزرگ قصه می گفت برامون
قصه یک مویز و چل قلندر، قصه گل چه گفت با صنوبر
قصه خیر و شر و راه و بیراه، قصه یوسف که دراومد از چاه
قصه چل کره و چار درویش ، قصه مردی که گذشت از آتیش
قصه هنوز نیومده به آخر ، دستمونو گرفته بود مادر
می گفت ، بخوابین که سحر تو راهه، غصه نداره ، اگر که شب سیاهه
تو نمی دونی چقدر صفا می کردیم ، تو دل گهواره که جا می کردیم
گهواره آی قالیچه سلیمون ، ما رو ببر تو آسمون بگردون
گهواره من چل و هفت سالشه ، اما هنوز ، چشمم به دنبالشه
اون داره از بچگی هام نشونه ، هنوز تو راپله خونمونه
هنوز بهش بند درازی بسته ، مادرم انگار بغلش نشسته
هنور نبرده جنب و جوشو از یاد ، انگاری که بازم می جنبه با باد
خبال بچگیم ، تو اونجا مونده، تازه مامان ، انگار اونو خوابونده
صدای غرغرش هنوز بلنده، بازم داره به کار من می خنده
بعضی شبها میگم مامان جون ، ببر منون تو گهوارم بخوابون
با خنده میگه عقلتو صدا کن ، اقلکن از بچه هات حیا کن
واست حالا اون دیگه خیلی تنگه ، بچه تو گهواره باشه قشنگه
حسرت اونو می خورم همیشه ، خوشا به حالش که بزرگ نمی شه

2 نوشته شده در  چهارشنبه 3 فروردین1384ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

onLoad and onUnload Example

IranJavaScript

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر