|
|
گر فاصله ای هست میان من و تو بردار به لبخندی ، بردار به پیغامی. |
|
|
باز هم ثانیه ها رفتند و دقیقه ها اومدن، دقایق ساعت ها رو ساختن و اوونا هم روز ها رو رقم زدن، با گذشتن هر روز یک قدم به رفتن نزدیک شدم و الان هم فقط 2 قدم دیگه مونده تا رفتن. من 2 روز دیگه باید برم. الان که فکرش رو می کنم می بینم اگه فقط چند روز دیگه فرصت داشتم، می تونستم بیشتر بخونم و دانشگاه تهران قبول بشم. الان حسرت اوون روزهایی رو می خورم که بیهوده گذشت. آخه خیلی سخته که فقط چند نفر فاصله داشته باشی که اولویت اول (تهران) قبول بشی، ولی خب، نشی . از اوون بهار تا این بهار هزار و یک خزون بود چه خوب می شد که روزگار همیشه مهربون بود. هی صبر و هی تحمل ، کلاغ می خوند می گفتیم یه روز می خونه بلبل تو باغچه خار در اوومد گفتیم این هم قشنگه کمی نداره از گل .
برایت بارها باید بگویم، که در رگهای من جاری شدی چون خون، که از من ساختی بار دگر مجنون .
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط مهدی |
|
||

