تبليغاتX
online
Online Dating
internet access
internet access
دلم پر از گلایه هاست
دلم پر از گلایه هاست
گر فاصله ای هست میان من و تو بردار به لبخندی ، بردار به پیغامی.

باز هم ثانیه ها رفتند و دقیقه ها اومدن، دقایق ساعت ها رو ساختن و اوونا هم روز ها رو رقم زدن، با گذشتن هر روز یک قدم به رفتن نزدیک شدم و الان هم فقط 2 قدم دیگه مونده تا رفتن.  من 2 روز دیگه باید برم. الان که فکرش رو می کنم می بینم اگه فقط چند روز دیگه فرصت داشتم، می تونستم بیشتر بخونم و دانشگاه تهران قبول بشم. الان حسرت اوون روزهایی رو می خورم که بیهوده گذشت. آخه خیلی سخته که فقط چند نفر فاصله داشته باشی که اولویت اول (تهران) قبول بشی، ولی خب، نشی .
شهریه دانشگاه آزاد هم که تهران قبول شدم هر ترم سر به فلک می زنه. و آدم رو مجبور می کنه که رنج غربت رو به جون بخره ولی پول مفت نده.
البته الان هم ناشکری نمی کنم. ولی دوری از خونه خیلی سخته .
شاید تا مدتی نتونم وبلاگم رو آپ کنم. بستگی به شرایطم، توی دانشگاه داره که چقدر بتونم با اینترنت کار کنم.
آخه با معاون آموزش دانشکده که اتفاقاً استاد نقشه کشی هم هست صحبت می کردم، گفتم چرا سایت دانشگاه رو بستین؟
گفت: آخه بعضی از دانشجوها بی جنبه بازی در آوردن و ...
گفتم: حالا برای امثال ما که از اینترنت برای تحقیق استفاده می کنیم چه کار می کنید؟
گفت: هیچی شما هم مثل بقیه ! تر و خشک با هم می سوزه !!!
می گفت: شما می تونین برید کافی نت !!!
با خودم گفتم که تا امثال این آقایون در راس کار هستن ما پیشرفت نمی کنیم. تازه باز این خوب بود که می گفت تحقیق توی اینترنت خوبه، برای یکی دیگه از استادا یک مقاله توپ در مورد زلزله و عوامل اوون و چند ایده در مورد کم کردن خسارت های ناشی از اوون بردم، برگشته می گه خوبه، ولی اگه از کتاب استفاده می کردی بهتر بود.
گفتم : چرا ؟
گفت : چون کتاب خوندن خوبه .
این آقا کتاب خوندن رو این میدونه که بری تو کتابخونه که کتابهای ترجمه 30 سال پیش توش ریختن و یه کتاب به روز توی اوون پیدا نمی شه. بشینی و شونصد ساعت وقت صرف کنی و با دست مطلب بنویسی.  نمی دونه که توی ژاپن دارن کتابهای الکترونیکی می سازن(شاید هم تا حالا ساختن) که قابلیت اتصال به اینترنت داره و می شه اوون رو وصل کرد به کتابخانه های مجازی و از مطالب اوون پرینت گرفت.
جواب استاد ادبیات رو هم خوب دادم، وقتی گفتم مقاله ام  رو در مورد نقد داستان داش آکل از سایت زنانه ها در آوردم. می گفت: چرا پرینت گرفتی؟ کاش دست نویس می آوردی. بعد از این که مقاله رو سر کلاس خوندم. گفتم استاد اگر لازم بدونین می برم و مثل 20 سال پیش دست نویس براتون می یارم. (چون مقاله ها رو با خودش می برد) اوون هم چیزی نگفت، آخه چیزی برای گفتن نداشت .
به هر حال حرف برای زدن زیاده ، سرتون رو درد نمی یارم .
 به خاطر همینه که می گم دلم پر از گلایه هاست .
این چند تا ترانه رو هم از مسعود فردمنش داشته باشین ، خیلی باحالن :
(این رو برای تو نوشتم ، می دونی که تو رو می گم، آره خود تو یه بار هم به ایمیلت نصفشو فرستادم)


از اوون بهار تا این بهار هزار و یک خزون بود چه خوب می شد که روزگار همیشه مهربون بود. هی صبر و هی تحمل ، کلاغ می خوند می گفتیم یه روز می خونه بلبل تو باغچه خار در اوومد گفتیم این هم قشنگه کمی نداره از گل .
هی روزا سر می اومد هی شب می شد دوباره، ستاره در می اوومد، هر کی می اومد دو روزی می موند. هر کی می رسید یه چیزی می خوند.

 


برایت بارها باید بگویم، که در رگهای من جاری شدی چون خون، که از من ساختی بار دگر مجنون .
شاید ...
از شکوه عشق خانمان سوز برایت بارها باید قسم ها یاد کرد، برایت بارها باید سر سجده فرود آورد .
شاید ...
ز دست تو به تاریکیه کوهستان غم باید سفر کرد، به دنبال تو تا خورشید باید رفت.
به پیش پای تو شاید، که چون یک مشت خاک بی بها گردم.
 برای قلب تو شاید، خدا گردم .
نمی دانم که در جای نگین تاج زرین کلاهت جای می گیرم و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم شاید .
نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار، که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم، زمان مردنم، آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد و یا این آرزو در نطفه می میرد.
شاید ...

 



خب از تموم دوستای خوبم که به من سر می زدن (امیدوارم که از این به بعد هم سر بزنن) چه پیغام می گذاشتن و چه نمی گذاشتن تشکر می کنم . اگر هم وبلاگم رو تا مدتی آپ نکردم سعی می کنم بهتون حتما سر بزنم.

باز هم می گم شاد باشید و سبز .

2 نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

onLoad and onUnload Example

IranJavaScript

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر