تبليغاتX
online
Online Dating
internet access
internet access
دلم پر از گلایه هاست
دلم پر از گلایه هاست
بچه وقتی که بچه بود ...

از این که کمی دیر به دیر دستی به سر و گوش این کلبه حقیر می کشم عذر می خوام . به هر حال درس و دانشگاه و انجام پروژه های دانشگاهی خیلی وقت گیر هستند. انشاء الله سعی می کنم بعد از امتحانات پایان ترم خیلی زود به زود  آپ بشم .
این روزا خیلی چیزها هست که فکرم رو به هم ریخته ، هر وقت که خیلی کلافه می شم می رم سراغ ترانه های سیاوش اصلا انگار این ترانه ها رو واسه من خونده .
گاهی هم متن قبلی رو که گفتگو با خداست می خونم ، هر بار یه چیزه جدید دستگیرم می شه و آرومم می کنه . از شما می خوام مطلب قبلی رو خیلی با دقت بخوونین چون واقعا فکر می کنم که زیباست اوونجا که می گه :

(بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.)


واقعا من به این حرف ایمان آوردم .
یکی از دوستام سررسیدی رو به من داد و گفت : مهدی توی این سر رسید چند تا سوال هست ، بهشون جواب بده .
سوال های خیلی جالبی بود و من تک تک اونا رو با دقت خوندم و همین طور جوابهایی که داده شده بود . ( توسط افراد دیگه)
یکی از اوون سوال ها ،  یک همچین چیزی بود که :  هدف از دوستی چیه؟ یا یک دوست خوب کیه ؟ 
خیلی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید یک دفعه یادم افتاد شب قبل یکی از دوستام بعد از چند هفته که از هم بی خبر بودیم زنگ زد (خوابگاه). وقتی ازش پرسیدم چی شد یاد ما افتادی، گفت : فقط می خواستم حالت رو بپرسم. 
خب
این برام خیلی ارزش داشت .
از ماجرا دور نشیم ، من توی اوون سر رسید نوشتم :
یک دوست خوب، وقتی زنگ می زنه که فقط حالت رو بپرسه .
ولی یک عده فقط برای منافع شخصی خودشون به اصطلاح دوست خودشون رو انتخاب می کنن ولی این دوستی ها که دوستی نمی شه ، با کمی دقت توی رابطه ها می تونه مانع این بشه که دیگرون فکر کنن گوش هامون درازه . (دور از جون شما)
   

بگذریم یه مطلب جدید از یکی از دوستان به دستم رسید بد ندیدم که شما هم اوون رو بخونین . در ادامه مطلب قبلی ( گفتگو با خدا ) ،  به این موضوع اشاره شد که :

 

 (پرسیدم: چه چیز بشر، شما را سخت به تعجب می اندازد؟

خدا پاسخ داد: کودکی شان.

این که آنها از کودکی شان خسته می شوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند، و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند. )

متن زیر هم شاید کمی ربط داشته باشه .  

به هر حال خوندنش خالی از لطف نیست:

 

بچه وقتی که بچه بود، فقط یه خنده رو بلد بود؛ اون هم خنده از ته دل بود.

بچه وقتی که بچه نبود، با انواع خنده ها آشنا شد؛ زهرخند، نیش خند، پوزخند...

 

بچه وقتی که بچه بود، فقط یه رنگ رو می شناخت، و اون رنگ سبز بود.

بچه وقتی که بچه نبود، رنگ سیاه و زرد رو هم  شناخت.

 

بچه وقتی که بچه بود، از لولو می ترسید.

بچه وقتی که بچه نبود، خودش لولو شد.

 

بچه وقتی که بچه بود، با همه آشتی می کرد.

بچه وقتی که بچه نبود، دیگه با کسی آشتی نکرد.

 

بچه وقتی که بچه بود، عشق رو نمی شناخت، ولی همیشه عاشق بود.

بچه وقتی که بچه نبود، عشق رو می شناخت ولی دیگه عاشق نشد.

 

بچه وقتی که بچه بود، به پرنده ها دونه می داد.

بچه وقتی که بچه نبود، پرنده ها رو خورد.

 

بچه وقتی که بچه بود، آب رو بدون تعارف می خورد.

بچه وقتی که بچه نبود، مثل آب خوردن تعارف می کرد.

 

بچه وقتی که بچه بود، برای ماهی های توی حوض غذا می ریخت.

بچه وقتی که بچه نبود، ماهی گیری  کرد.

 

بچه وقتی که بچه بود، فرشته ها رو تو خواب می دید.

بچه وقتی که بچه نبود، دیگه خواب ندید.

 

بچه وقتی که بچه بود، بچه بود. بچه وقتی که بچه نبود.....

بچه وقتی که یادش اومد یه وقتی بچه بود، نشست و های های گریه کرد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 12 خرداد1384ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط مهدی | 

onLoad and onUnload Example

IranJavaScript

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر