|
|
با همه خوب و بدیهای تو یار باز دلی دارم بی قرار... |
|
|
از این شعر یه خاطره خوب دارم ، یادش بخیر ترم اول دانشگاه، کلاس ادبیات و خوندن این شعر و جوگیر شدن بچه ها و اومدن من به تهران و شعر گفتن یکی از بچه ها پشت تلفن :
.:: تمام عابر بانکها بیدار، عابر بانک مهدی فقط خوابه .::
همون كه فكر نمي كرديم، نموندش، ديدي رفت و دل ما رو، سوزوندش . ديدي عمشقي نبود در تار و پودش، ديدي گفت عاشق، عاشق نبودش . امشب همه جا حرف از آسمون و مهتاب، تموم خونه ها بيدار، اين خونه فقط خواب . تو كه رفتي، هواي خونه تب داره، داره از در و ديوارش، غم عشق تو مي باره . دارم مي ميرم از بس غصه خوردم، بيا برگرد تا از عشقت نمردم. حياط خونه دل گيره، درختا همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك، كلاغاي سيا پوشن . چراغ خونه خوابيده, توي دنياي خاموشي, ديگه ساعتِ رو طاقچه شده كارش فراموشي. ديگه بارون نمي باره, اگر چه ابر بسياره, تو كه نيستي, تو اين خونه آشفته بازار, تموم گلا خشكيدن مثه خار بيابونا, ديگه از رنگ و رو رفته كوچه و خيابونا, اميد و شوق و دل گرمي همه رفته از اين خونه. بي تو زندگي سخته اما مردن چه آسونه, اما مردن چه آسونه . راز عشق عشق یعنی لحظه های ناب ، ناب در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دَهر (اخوان ثالث) |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 31 تیر1384ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط مهدی |
|
||
